محمد مؤمن بن محمد زمان تنكابني

280

تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي )

وتعليف شتر بجهة تبريد كاسنى وآرد جو وثيل وكشوث وأمثال أو نمايند وبجهة تسكين قاقلى كه شور نامند وكنگر ودرمنه وكرفس ورازيانه وشبت ومانند آن دستور آشاميدن آب شاهتره هر گاه جهة مواد سوداوى باشد با سكنجبين افتيمونى وحبوب موافقه آن بنوشند وجهة تقيح سدد وتصفيهء خون با سكنجبين بر ورى وساده وشربت عناب وأمثال ان استعمال كنند وترنجبين وشير خشت وفلوس خيار شنبر وگلقند آفتابى ومزياى بنفشه بحسب حاجت در هر صورة اضافه كنند شاه تره را بايد كوبيده آب آن را ضاف نموده با قدرى پوست هليلهء زرد جهة رفع ضرر سپرز يكشب گذاشته روز ديگر صاف أو را بقدر سى مثقال تا شصت وپنج مثقال با ادويهء مذكوره بنوشند وحبوب مسهله را قبل از أو بدو ساعت ميل كنند واگر خواهند اجزاى مسهله را مثل هليلجات وافتيمون وتربد وغاريقون وأمثال آن شب در آب خيسانيده صاف نموده بنوشند غذا نخود آب وآش جو با شكر يا تمر بحسب حاجت تناول نمايند دستور آشاميدن آب كاسنى جهة تبهاى وموى وصفرا وى وبفتح سدهء جگر وعرق بايد به دستور شاهتره آب برگ أو را نشسته كوفته چون شستن قوة ورا كم مىكند وشب گذاشته روز ديگر صاف أو را چهل وپنجمثال تا هفتاد مثقال با ترنجبين وشير خشت واشربهء مناسبه آشاميدن وبجهة تفتيح ادويهء هفتحه مثل سكنجبين وبزورى وساده وبجهة اخراج صفرا ادويه مسهله مثل هليلجات اضافه كنند وصاحب سعال را آب كاسنى مضر است وهر گاه برگ كاسنى تازه بهم نرسد وتبريد مطلب نباشد پوست بيخ تازهء أو را مثل خياطه ريزه كرده تا بيست مثقال آن را در عرق كاسنى وأمثال آن خيسانيده با ادويهء مزبور بنوشند وچون آب كاسنى تازه را جوشانيده كف گرفته با گلقند وسكنجبين بنوشند جهة تب ربع كه از احتراق صفرا باشد مجربست دستور اشاميدن آب برگ بيد كه معمول قدما است جهة مواد بلغمى وصفراوى وسوداوى وهوى وتفتيح سدد وتقوية معده وآلات تنفس نافع دانسته‌اند وبهتر از آب كاسنى وآب شاه تره در مواد مركبه است وصاحب سرفه را نيز نافعست وحقير در أكثر مواد تجربه نموده برگ بيد را كوبيه وآب آن را شب گذاشته روز ديگر از بيست مثقال تا سى مثقال آن را با خمس آن شكر بنوشند دستور آشاميدن آب كدو جهة تبهاى دموى وصفراوى واخلاط محترقه وسرفهء حره وترطيب مزاج ورفع عطش نافعست كدو را بخمير آرد جو گرفته شب در تنور يأتون بگذارند وروز ديگر ته كدو را سوراخ كرده افشرده آب أو ورا بگيرند واز چهل وپنج مثقال تا نود مثقال آن را با ترنجبين وشير خشت وقلوس خيار شنبر وگلقند آفتابى وسكنجبين وتمر هندى وهليلجات وأمثال آن بحسب احتياج بنوشند وچون از جهة لطافت در امزجهء كه صفراى محترقه بسيار غالب باشد مستحيل بصفرا مىگردد بناء عليه در آنچنان مزاج با مكثقاة وترشيها بايد استعمال نمود ودستور آشاميدن أب خيار كه در منافع مانند آب كدوست ومستحيل بصفرا نمىشود وخيار تازه را به دستور آب كدو بعمل آورند وآب خيار رسيدهء ترش را تا هفتاد مثقال جهة اطفاى حرارة خون وصفرا بتنهائى وبا شكر واشربه مناسبه بنوشند وجهة اسهال نمودن با ادويهء مناسبهء آن دستور اشاميدن كشوت كه در أصفهان متعارفست واو قسمي از شربت دينار وسركه دار آن قسمي از سكنجبين بزوريست وجهة تقوية معده وجگر ورحم ورفع استسقا وجهة سدد احشاو بتهاى مركبه نافع است ونسخه معمول مرحوم حكيم محمد شفيع أصفهاني كه حقير نيز تجربه نموده تحرير ميبايد پوست پنج رازيانه وانيسون وتخم كاسنى وپنج كاسنى ورازيانه تخم خيارزه كه بلغة أصفهاني تخم كلونده نامند تخم كشوت كل كشوت تخم جزيره كرمك از هر يك سه مثقال بغير تخم كشوت وكل أو ساير اجزا را نيمكوب كرده در آب بخيسانند وروز ديگر جوشانيده آب آن را با شكر نود مثقال بقوام آورند وهر روز تا ده مثقال آن را با شيرهء تخم خربزه وتخم كاسنى وأمثال آن بنوشند وبعد از هر دو سه يوم مسهل موافق علة خصوصا حبوب مسهله تناول نمايند ودر أيام شرب اين شربت وچند يوم بعد از آن از برنج ونان احتباب را واجب دانند وهر گاه جهة با سركه ترتيب دهند اجزا را در نود مثقال سركه وصد وهشتاد ومثقال آب خيسانيده بجوشانند تا بثلث رسد پس با شكر بقوام آورند وهر گاه با قرصهاى مناسبه استعمال نمايند اسرع التأثير است طريق سيم در گرفتن عرقها وآبها وروغنها ودستور گرفتن عرق گوگرد كه أهل صناعت مارالعروس نامند در غاية حرارة وپيوسته ومفرح اعضا وشديد النفوذ وملطف وجالى ومفتح وجهة مبرودين وبر طومين نافع ودر تحليل وتلطيف فلزات قوى التأثير است تنديل شيشه دامن فراخ باينصورت كه چراغدان در محاذى لب أو باشد معكوس نصب نمايند ودر زير چراغدان ظرفى بگذارند كه قطر أو زيادة از قطر دهن قنديل باشد تا هر عرقى كه از لب قنديل چكد در انطرف رود آنطرف بايد چينى يا بز مج باشد وقنديلرا اندك منحرف بياويزند تا از يكطرف أو عرق بچكد ودر چراغدان بجاى پيه گوگرد فارسي يا گوگرد شفاف نيز كرده برافروزند تا دود گوگرد در قنديل پيچيده مستحيل بعرق گردد وميبايد شغلهء أو بيرون فنديل نرسد وپيوسته گوگرد در